العلامة المجلسي

343

حياة القلوب ( فارسي )

إبراهيم فرمود : چگونه زنده مىكنى ومىميرانى ؟ نمرود امر كرد تا دو نفر از آنها كه واجب القتل بودند نزد أو حاضر ساختند ، يكى را گردن زد وديگرى را رها كرد . إبراهيم عليه السّلام فرمود : اگر راست مىگوئى آن را كه كشتى زنده كن . پس إبراهيم فرمود : پروردگار من آفتاب را از مشرق بيرون مىآورد ، تو از مغرب بيرون آور . پس مبهوت وعاجز شد آن كافر « 1 » . وبه سندهاى معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : چون إبراهيم عليه السّلام را در كفهء منجنيق گذاشتند جبرئيل در غضب شد ، حق تعالى به أو وحى فرمود : چه چيز تو را به غضب آورد اى جبرئيل ؟ عرض كرد : پروردگارا ! إبراهيم خليل توست وبر روى زمين كسى نيست بجز أو كه تو را به يگانگى بپرستد ، بر أو مسلط كرده‌اى دشمن خود ودشمن أو را . حق تعالى فرمود : ساكت شو ، وتعجيل نمىكند مگر بنده‌اى مثل تو كه ترسد امرى از أو فوت شود ، امّا من پس أو بندهء من است ، هر وقت كه خواهم أو را مىگيرم . پس جبرئيل شاد شد ورو به إبراهيم كرد وگفت : تو را حاجتي هست ؟ إبراهيم فرمود : بسوى تو نه . پس حق تعالى انگشترى براي أو فرستاد كه در آن شش كلمه نقش بود : « لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه لا حول ولا قوّة الّا باللّه فوّضت أمري إلى اللّه أسندت ظهري إلى اللّه حسبي اللّه » ، پس خدا وحى كرد به أو كه : اين انگشترى را در دست كن كه من آتش را بر تو سرد وسلامت مىگردانم « 2 » . وبه سند معتبر منقول است كه از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردند كه : چرا موسى بن عمران عليه السّلام چون ريسمانها وعصاهاى ساحران فرعون را ديد ترسيد ، وإبراهيم عليه السّلام را كه

--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 86 . ( 2 ) . عيون أخبار الرضا 2 / 55 ؛ امالى شيخ صدوق 370 .